عبدالله مستوفى
294
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شد . مهدى خان فارغ التحصيل ديگر مدرسهء سياسى هم كه در ادارهء عثمانى مشغول كار بود ، با سمت وابسته بجاى ميرزا صادق خان مأمور سفارت اسلامبول گرديد . اوضاع وزارت خارجه وزارت امورخارجه ، در اين وقت ، داراى يكنفر مدير كل و ادارات كابينه و روس و عثمانى و انگليس و دول غير همجوار و محاكمات و آرشيو و محاسبات بود كه اين ادارهء آخرى كارهاى تذكره را هم اداره ميكرد . رؤساى اين ادارات اكثر از همان منشىهاى قديمى بودند كه عنوانات اختراعى مرحوم ميرزا سعيد خان وزير امورخارجهء عهد ناصر الدينشاه را با كمال ديانت حفظ نموده بودند و با تلفيق و پس و پيش كردن جلالت و نبالت و مناعت و فخامت ، با نصاب يا مآب يا انتساب يا اكتساب و افزودن دوستان استظهارى در آخر و جناب مستطاب در اول ، بين سفير كبير و وزراى مختار و شارژدافرهاى خارجهء مقيم دربار ايران را خوب مىتوانستند درجهبندى كنند . در عنوانات براى داخله هم ، موارد استعمال جناب و مؤتمن السلطان و معتمد السلطان و مقرب الخاقان و مقرب الحضره و عاليجاه را با رفيع جايگاه يا بدون آن خوب زير چاق داشتند . ولى اگر وزير خارجه آنها را براى مذاكرهء مطلبى بيكى از سفارتخانهها ميفرستاد ، چون زبانى بلد نبودند ، بايد مطلب خود را بمنشى - باشى ايرانى سفارت اظهار كنند و يا منتهى با ترجمان سفارت مطلب را در ميان بگذارند . حتى از مذاكرهء با نايبهاى سفارتخانهها هم كه اكثر در سفارت انگليس و روس فارسى خوب ميدانستند ، بواسطهء كم كارى و مرعوبى حاصلهء از آن ، خوددارى ميكردند . در نظر اين آقايان ، وزير مختار و نايبهاى سفارت اشخاص فوق العادهاى بشمار ميآمدند كه اگر در راهروهاى سفارت ، برحسب تصادف ، به آنها برخورده بودند و چند كلمهاى اظهار انسانيت از طرف آنها دربارهشان اظهار شده بود ، واقعهء عجيبى بشمار آمده ، اين حسن تصادف را در راپورت ملاقات خود كه كتبا بوزير بايد بدهند ، با آبوتاب تمام ذكر هم ميكردند . لباس آنها هميشه بىيخه و دستمال گردن بود ، شيكهاى آنها احيانا وقتى ميخواستند براى يكى از اين قماش مذاكرات بسفارتخانهاى بروند ، بايد به منزل رفته تغيير لباس بدهند . در عوض ، وزير امورخارجه ، از مدتى پيش يكنفر زباندان عالم به طرز اروپائى دم دست خود داشت كه مذاكرات مهمتر را ، راجع بهر ادارهاى بود ، بوسيلهء او صورت مىداد و در هشت نه سال اخير كه رياست كابينهء وزير با مشير الملك ، حسن پيرنيا ، و مؤتمن الملك ، حسين پيرنيا ، و معين الوزاره ، حسين علاء ، بود ، اين حاجت بهتر و خوبتر رفع ميشد . جملهء معترضه يكماهى بود كه بوزارت خارجه وارد شده بودم ، روزى علاء السلطنه وزير خارجه ، در مطلبى كه حالا نظرم نيست راجع بچهكارى بود ، دستور داد با پاكلوسكى كزل وزير مختار روس ملاقات كنم . من در پطرزبورغ با اين وزير مختار خصوصيت داشتم ، وقتى هم كه سفير ايران شد ، بسفارت